السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
421
تفسير الميزان ( فارسي )
است . « 1 » و اينكه امام ( ع ) فرمود : ( خدا ابراهيم را قبل از آنكه خليل و دوست خود قرار دهد رسول خود قرار داد ) ، آن را از آيه : ( وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً ، وَاتَّخَذَ اللَّه إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ، ملت ابراهيم را كه حنيف است پيروى كند ، و خدا ابراهيم را خليل بگرفت ) . « 2 » استفاده كرده ، چون از ظاهرش برمىآيد اگر خدا او را خليل خود گرفت براى خاطر اين ملت حنفيه اى كه وى به امر پروردگارش تشريع كرد ، بگرفت چون مقام آيه مقام بيان شرافت و ارج كيش حنيف ابراهيم است ، كه به خاطر شرافت آن كيش ، ابراهيم بمقام خلت مشرف گرديد . و كلمه خليل از نظر مصداق ، خصوصىتر از كلمه : ( صديق ) است . چون دو نفر دوست همين كه در دوستى و رفاقت صادق باشند ، كلمه صديق بر آن دو صادق است ، ولى به اين مقدار آن دو را خليل نمىگويند ، بلكه وقتى يكى از آن دو را خليل ديگرى مىنامند ، كه حوائج خود را جز به او نگويد ، چون خلت به معناى فقر و حاجت است . و اينكه فرمود : ( خداى تعالى ابراهيم را قبل از آنكه امام بگيرد ، خليل خود گرفت ) الخ ، معنايش از بيان گذشته ، روشن گرديد . و اينكه فرمود : ( سفيه ، امام مردم با تقوى نمىشود ) ، اشاره است به آيه شريفه : ( وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِه نَفْسَه ، وَلَقَدِ اصْطَفَيْناه فِي الدُّنْيا ، وَإِنَّه فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ إِذْ قالَ : لَه رَبُّه أَسْلِمْ ، قالَ : أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ، آن كس كه از ملت و كيش ابراهيم روى بگرداند ، خود را سفيه كرده است ، كه ما او را در دنيا برگزيديم ، و او در آخرت از صالحان است ، چون پروردگارش به او گفت : تسليم شو ، گفت : براى رب العالمين تسليم هستم ) . « 3 » خداى سبحان اعراض از كيش ابراهيم را كه نوعى ظلم است سفاهت خوانده و در مقابل آن ، اصطفاء را ذكر كرده ، آن گاه آن را با سلام تفسير كرده ، و استفاده اين نكته از جمله : ( إِذْ قالَ لَه رَبُّه أَسْلِمْ ، الخ ، محتاج بدقت است ، آن گاه اسلام و تقوى را يكى ، و يا بمنزله يك چيز دانسته و فرموده : ( اتَّقُوا اللَّه حَقَّ تُقاتِه ، وَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ، از خدا بپرهيزيد حق پرهيز كردن ، و زنهار ، نميريد مگر آنكه در حال اسلام باشيد ) . « 4 » دقت فرمائيد . و از شيخ مفيد از درست و هشام از ائمه ع روايت شده ، كه فرمودند : ابراهيم نبى بود ، ولى امام نبود ، تا آنكه خداى تعالى فرمود : * ( ( إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ، قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ) ) * خداى تعالى در پاسخ درخواستش فرمود : * ( ( لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ) ) * ، و معلوم است كسى كه بتى ،
--> 1 - سوره هود آيه 69 2 - سوره نساء آيه 125 3 - سوره بقره آيه 130 - 131 4 - سوره آل عمران آيه 102